خرید بک لینک

درباره سایت

0408

امکانات وب

****نمیدونم از کجا شروع کنم و چی بگم ...فکرو ذهنم این روزا خیلی درگیره ب همه چی فک میکنم ب الان ب اینده ب گذشته ب خاطرات ب رویا و ارزوهام....

انگار تازه داره یادم میاد چی دوست داشتم و رویاهام چی بود ....

نمیدونم کجا و کی و چرا مسیر زندگیمو تغییر دادم و دور و دورتر شدم از ارزوهام.....

دلم میخاد یکی بود حرفامو میفهمید دستشو میگرفتم میاوردمش ی گوشه روبروش میشستم و هی میگفتم و هی میگفتم از رویاهام از آرزوهایی ک داشتم تا ب یادم میومد ک میخاستم چی بشم چی بشه زندگی ب کجا برسم....

وقتی ۱۴ سالم بود ارزوی رفتن از ایرانو داشتم انقدر ک یادمه اون موقع ها ک برادرم دبی رفته بود بهش گفتم هر فروشگاه ک رفتی نایلون بگیر ادرس روش باشه پیش خودم میگفتم با این کار هم میفهمم چ مناطقی ارزونه کجاها گرونه هم اینک ادرسارو از الان یاد میگیرم یادمه گفتم مجله املاک بیار و من تموم اون روزا و ماها و سالها نگا میکردم قیمت خونه دستم بیاد.اون موقع ها خیلی دبی دوست داشتم الانم دارم برای زندگی حتی الانم یکی از گزینه هام هست شهری ک قدمتش اندازه سن خودمه چقدر پیشرفت کرده و ی شهر بیزنسی بزرگ توی دنیاس و حرف برای گفتن داره همیشه ....این روزا همش دارم ب ارزوهای گذشتم فک میکنم....

همیشه میگفتم اگ فعل بودم دوست داشتم فعل رفتن بودم .....وقتی بزرگ شدم دوست دارم برم .....

چند وقت پیش از بیکاری چقدر اذیت بودم چقدر گریه میکردم چقدر با انتخاب ی دانشگاه اشتباه دور شدم زندگیمو جهنم کردم ....

اما حالا بعد چند سال میفهمم چقدر اشتباه کردم دانشگام انتخاب غلطی بود در واقع باید واقع بینانه تصمیم میگرفتم و رشتمو اننخاب میکردم شاید عمران انتخاب درستی نبود نباید اصرار میکردم روی این رشته دانشگام بد بود نباید کل این سالها خودمو دور میکردم ....با اینک سه ماهه از کارم میگذره ولی راضی نیستم شرکتای خصوصی تو ایران یعنی بیگاری ....نمیدونم کسی اینجارو میخونه یا ن میخام بگم اگ بیکارین مث من گریه زاری و افسرده نشین دنیا ب اخر نرسیده سرکار رفتن مث دانشگاه قبول شدنه فقط از دور قشنگ و خوبن ولی هیچی نداره بعد ی مدت دلت برای روزای بیکاری تنگ میش ....من الان وقت هیچ کاریو ندارم ۸۷ صبح تا ۶ غروب سرکار خسته کننده تموم روزای هفته همینه ....آخرش ک چی ن لذتی مگ زندگی چیه قراره چند وقت زنده باشیم و عمر کنیم ک انقدر اذیت بشیم ....

همیشه دوست داشتم مهندس بشم کامپیوتر خیلی دوست داشتم ولی نمیدونم چرا این رشته رو انتخاب نکردم .....همیشه زبان یاد گرفتنو دوست داشتم ولی کنار گذاشتم پارسال شرو کردم ولی بازم کنار گذاشتم و دنبالش نرفتم همیشه عاشق ویولن و زبان فرانسه بودم اما از همه ارزوهاام دست کشیدم.....

الان دلم میخاد برگردم ب ارزوهام براشون تلاش کنم ....دلم میخاد از ایران برم زبانمو ادامه بدم برای خودم زندگی کنم دیگ واسم متم نیس کدوم شهر باشم کجا باشم تهران یا شهر خودم باید ب ارزوهام برگردم تا دیر نشده.....

برچسب: نویسنده: پارسا نیک‌فر تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 4:24

صفحه بندی