کلاف زندگی ب کجا ختم میش !نمیدونم!نگران تر از هر وقت دیگم !نگران آینده ای ک نمیدونم کی و کجا قراره باهاش روبرو بشم!
پر از دل مشغولی و آشوبم پر از فکر و خیالم ک نمیدونم کی قراره از تب و تاب بیفتن این فکرا.....
****نمیدونم چی بگم چی بنویسم
اگ ی نفر بپرسه برم سراغ دلم نمیدونم چی باید جوابشو بدم....
نمیدونم باید بگم برو رو دلت نمونه چیزی یا بگم نرو ته دلت خالی میش....
ی شب وسط تموم فکر و خیالم نمیدونم چی شد ب کسی ک نباید بهش فکر کنم مسج دادم ....باهام حرف زد خیلی کوتاه و مختصر اما همون چند جمله بازم منو برد ب سه سال پیش ب زمانیک توی دلم ولوله بود برای خواستن ممنوعه ترین حس زندگیم همون قدر بی تاب و بی قرار از اینک وای جواب نداد وای جواب داد حسی ک سه سال مرده بود دوباره جون گرفت دوباره بی تاب و قرار شدم دوباره همه چی خراب شد و بازهم من موندم همون حس سه سال پیش وقتی ک رفت و من خالی شدم .....
****دوباره رفت.....دوباره نشد....
برچسب:
نویسنده: پارسا نیکفر