
***** حتی الان از پشتِ این دیوار که ساختن، تا دوسِت نداشته باشم..... **** انقدر بلاتکلیفم که نمیدونم باید تهران بمونم یا برگردم شهرم، نه ته تهران بودنم چیزی هست نه ته شهر خودم! **** به تعداد انگشتای یک دستم دور و برم آدم نمونده... آدمای زندگیم تموم شدن.... شاید چون همیشه دوست داشتنم با اما و اگر همراه بود... ****اینا اون روزایی نبود که واسه خودم رویاشو میبافتم....
برچسب:
نویسنده: پارسا نیکفر
**** اینجا! خونه ی متروکه ی من ....حس بلاگفا شبیه حسیه که بعد سالها وارد خونه ی قدیمی بچگیات میشی یه عالمه خاطره تداعی میشه واست......
**** 30 ساله شدم و همچنان هیچ دستاوردی توی زندگیم ندارم .......
**** تا دلتون بخاد بی وفایی و بدی دیدم از آدمایی که هیچوقت انتظارشو نداشتم
برچسب:
نویسنده: پارسا نیکفر
**** به من برگردون اون روزا که با تو زندگی خوب بود......
**** خالی ام ....
*** درگیر شرکت و پروژه ها....
**** زندگیه اینجا غیر قابل تحمل شده....
**** از دست دادم....
****زندگیم خلاصه شده توی این چند کلمه....
****آقای پارسا کاش بودین........
برچسب:
نویسنده: پارسا نیکفر
برچسب:
نویسنده: پارسا نیکفر
برچسب:
نویسنده: پارسا نیکفر
برچسب:
نویسنده: پارسا نیکفر
****مادر بزرگم فوت شد....
شیش ماه ندیده بودمش....
و برای خاکسپاریش نیستم....
درد درد درد...
برچسب:
نویسنده: پارسا نیکفر
برچسب:
نویسنده: پارسا نیکفر
*****و زندگی، این درد ِ لایتناهی ......
****در بدترین روزهای این جبرِ اجباری جون میکَنَم.....
****هیچ پند و نصیحتی آرومم نمیکنه....
****ن پای رفتن دارم ن میلی ب موندن.....
****من ب غایت از خدام دلگیرم چ برسه ب بقیه......
***خستم،روحم خستس،مغزم داره از این همه فکرُ اتفاق روزی هزار بار منو زیر تیغ میبره.....
کسی حالمو نمیفهمه....
و درد درد درد.....
برچسب:
نویسنده: پارسا نیکفر
برچسب:
نویسنده: پارسا نیکفر
****من آینده حال مغرورتم......
*****این چند روز خودمو یادم رفته و فقط ب مادرُ پدرم دارم میرسم...
***ولی دلم تنگ شده بود برای کتابام،اتاقم،اون گوشه اتاقم ک روی زمین میخابیدم، سکوت و خلوت طبقه پایین، یاس کنار پله ها....
چقدر دور شدم از روزای گذشتم!
****شاید ما ادمای فریکی و تخیلی هستیم ک انتظار زندگی قشنگُ آرومو داریم،شاید واقعا واقعیت زندگی همینه.....
برچسب:
نویسنده: پارسا نیکفر
****نه خواب ِ راحتی دارم نه مایلم به بیداری...
****ن ک زانوی غم بغل گرفته باشم!ن نقلِ این حرفا نیس....
ولی توی مغزم تموم نشدنیای زندگیم داره رژه میره....
****این فاصله ی کم داره منو میکُشه و دستایی ک هزار بار میره سمت شماره میم طومار طومار مینویسه و پاک میکنم.....
***کاش خدا نصفِ این دلتنگیو واسه ی شبم شده تو دلت مینداخت....
****ی ماه تا26سالگی و چ هولناکن این اضافه شدن عددای سن!
برچسب:
نویسنده: پارسا نیکفر
**** یعنی کجاس میم داره چیکار میکنه!اونم ناراحته یا عین خیالش نیس
یعنی میتونه منو کنار بزاره؟چقدر بد تمومش کرد چقدر بد...
یعنی راست گفت محاله منو دیگ ببینی!راست گفت دیگ نمیخاد منو ببینه!
یعنی واقعا رفت؟یعنی واقعا تموم شد....
وای نه خدایا....از صبح تا حالا ی قرن گذشته خدایا نکن این کارو باهام دارم جون میدم اینجا میمُ برگردون....
برچسب:
نویسنده: پارسا نیکفر